مرتضى مطهرى
1024
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مىگفت : يا خَيْلَ اللَّهِ ارْكَبى وَ بِالْجَنَّةِ ابْشِرى . امام باقر عليه السلام فرمود : سى هزار نفر جمع شده بودند براى اينكه جدّ ما را بكشند وَ كُلٌّ يَتَقَرَّبُ الَى اللَّهِ بِدَمِهِ همهء اينها با كشتن او قصد قربت مىكردند ؛ يعنى سرانشان آن گونه بودند و الّا آن بدبختهايى كه به اعتبار اينكه شيخ قبيله دستور داده به جنگ امام حسين عليه السلام مىرفتند و هرچه آنها مىگفتند باور مىكردند كه حسين بن على بر خليفهء پيغمبر خروج كرده ، آنها با همان « يا خَيْلَ اللَّهِ ارْكَبى وَ بِالْجَنَّةِ ابْشِرى » حركت مىكردند . پس آن جمله به اين معنا - نه به آن معنايى كه آن شخص گفته - درست است ، به اين معنا كه باطل حق را با شمشير خود حق مىزند ، يعنى خودِ شمشير حق را كه بايد به باطل زده شود برمىگرداند و با همان شمشير حق به صورت حق مىزند . ب . زوال باطل و بقاى حق نكتهء دوم زايل شدنى بودن و نيست و نابود شدن باطل و دوام و استمرار و بقاى حق است : فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ . بى فايدهها ، تا چه رسد به مضرها ، از بين مىروند ( همان بىفايدهها هم هستند كه مضر مىشوند ) ولى حق ، جريان و ادامه و بقا دارد . ج . نمود داشتن باطل نكتهء سوم - كه اين نكته هم خيلى جالب است - اين است كه فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً اين كف ، روى آب را مىگيرد و مىپوشاند به طورى كه اگر آدم جاهل بيايد نگاه كند و از ماهيت قضيه خبر نداشته باشد [ خيال مىكند ] كه فقط كف وجود دارد . معمولًا مردم مىدانند ماهيت سيل چيست ، و مىدانند كه زير كف آب است ، و آب است كه دارد چنين خروشان مىرود نه كف . ولى چشم ظاهربين كه به اعماق واقعيات نفوذ نداشته باشد مىگويد جز كف چيزى نيست ، آبى وجود ندارد ، فقط كف وجود دارد . باطلها هميشه اين گونهاند . همانطور كه نيروى حق را عليه خود حق به كار مىبرند و از خود نيرو ندارند ، همينطور هم رو را گرفتهاند به طورى كه اگر كسى اعماق جامعه را نظر نيندازد بلكه همان قلّههاى شامخ را ، آنهايى كه از رو ديده مىشوند ببيند ، مىگويد كه هرچه هست باطل است . مثلًا اگر ما به قرن سيزدهم هجرى ايران برويم اولين كسى كه چشممان به او مىافتد ناصرالدين شاه يا اتابك است . زندگى او را مىخوانيم . مىگوييم بله ، متأسفانه اينجور بوده . در صورتى كه اگر همهء مردم ناصرالدين شاه مىبودند اصلًا ايران وجود نداشت . اگر همهء مردم هارون الرشيد بودند و ماهيت هارون الرشيدى مىداشتند محال بود كه جامعهء اسلامى باقى بماند . يك هارون الرشيد را ما مىبينيم . در كنار اين يك هارون الرشيد هزارها افراد صالح هستند .